شبهای دینه کوه.dinekooh

......یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بر بخورد.....

کلبه خاطرات
نویسنده : میثم پیکانی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳

این کلبه ی خاطرات ما پسرای دینه کوه،وای یادش بخیر این کلبه رو با وحید و رضا و پژمان ساخته بودیم و شده بود پاتوق  همه پسرا شبا تا دم صبح اینجا آتیش می کردیم و قلیون می کشیدیم و خلاصه حال می کردیم.قلبآمار این کلبه تا روستاهای اطراف هم رفته بود.

اون موقع ها روزا که می رفتیم سر کارو نبودیم اینجا می شد مکان دخترا می اومدن اینجا خوش می گذروندن آخری موقع رفتن جا سازای مارو پیدا می کردن و داغ رو دلمون میزاشتنقهقهه

خوب ما هم که واسه اینکه کمتر ضایع بشیم چیزی نمی گفتیم.......................واقعا روزای قشنگ و تکرار نشدنی بود.از اول تابستون تا اول مهر دینه کوه بودیم اول تابستون این کلبه رو می ساختیم و وقتی که می رفتیم و پاییز بارون وسیل می امد کلبمون خودش خراب میشد و سال بعد دوباره تکرار.......................دل شکسته

کاش زمان به عقب بر می گشت کارای نا تموم زیادی واسه انجام داشتم..یه شعر هم واسه کلبه گفته بودیم که تو ادامه مطلب میزارم............

 


 

هستی ام باخته ام       کلبه ی ساخته ام

کلبه ام از سنگ و چوب    کلبه ام میخانه بود

کلبه ام تنها مکان زندگی   کلبه ام تنها سرای بندگی

کلبه ام ساکت سکوت فریاد اوست

کلبه ام تنها سیاهی رنگ اوست

می زند هر شب صدایی    از میان آن سیاهی

تا بیایم من به آنجا    کلبه ام تو با وفایی

کلبه ام زیر هجوم سنگ و آب

با کمک با یاری باران و باد

می رود او با پریشانی به خواب

می کند ما را جواب

قلب


comment وچکانی نظرات ()